مطالب زير ماحصل تجربه ي زيسته ي نگارنده در نتيجه ي زندگي در دو نقطه اي است كه تفاوت هايي را بين آنها مشاهده كردم و به همين جهت تصميم گرفتم به نگارش ايده هاي تجربي بپردازم و ضرورتا در اين راه گفته هايي را از نگاه شخصي تاييد،رد و يا بازگو كنم.
(( مهمترین سوال این نیست که اينترنت با ما چه خواهدکرد، بلکه سوال این است که ما با اینترنت چه خواهیم کرد؟))
در پنجاه سال گذشته بروز تحولات گسترده در زمینه کامپیوتر و ارتباطات، تغییرات عمده ای را در عرصه های متفاوت حیات بشری به دنبال داشته است . انسان همواره ازفناوری استفاده نموده و کارنامه حیات بشریت مملو از ابداع های متعددی است که جملگی در جهت تسهیل زندگی انسان مطرح شده اند. در سالیان اخیر ، فناوری های اطالعات و فناوری که از آنان به عنوان فن آوری های جدید و یا عالی ، یاد می شود ، بیشترین تاثیر را در حیات بشریت داشته اند . دنیای ارتباطات و تولید اطلاعات به سرعت در حال تغییر بوده و ما امروزه شاهد همگرائی آنان بیش از گذشته با یکدیگر بوده ، بگونه ای که داده اطلاعات به سرعت و در زمانی غیرقابل تصور به اقصی نقاط جهان منتقل و در دسترس استفاده کنندگان قرار می گیرد . بدون شک مهمترین و در عین حال بزرگترین پیشرفت در زمینه فن آوری اطلاعات و ارتباطات به ابداع "وب" توسط " تیم . برنرزلی " در اواخر سال 1980 در CERN ، برمی گردد . به منظور آشنائی با جایگاه واقعی "وب " ، کافی است به ضریب نفوذ آن پس از ابداع توجه گردد. پس از ابداع هر فن آوری ، مدت زمانی بطول می انجامد تا فن آوری مورد نظر در مقیاس عمومی مورد استفاده قرار گیرد( ضریب نفوذ) . مثلا" تلفن پس از 74 سال ، رادیو پس از 38 سال ، کامپیوترهای شخصی پس از 16 سال ، تلویزیون پس از 13 سال و "وب " پس از 4 سال ، موفق به جذب پنجاه میلیون استفاده کننده شده اند . ( سايتآفتاب )
فناوری اطلاعات و ارتباطات ، بدون شک تحولات گسترده ای را در تمامی عرصه های اجتماعی و اقتصادی بشریت به دنبال داشته و تاثیر آن بر جوامع بشری بگونه ای است که جهان امروز به سرعت در حال تبدیل به یک جامعه اطلاعاتی است . جامعه ای که در آن دانائی و میزان دسترسی و استفاده مفید از دانش ، دارای نقشی محوری و تعیین کننده است . ورود انسان به دهکده ی جهانی نه تنها شئونات زندگی فردی اش را دچار تحول کرده، بلکه زندگی اجتماعی این انسان چند لایه را نیز متحول کرده است
جهاني نو در اين هزاره در حال شكلگيري است. اين جهان در حدود اواخر دهه 1960 و نيمه دهه 1970، بر اثر تقارن تاريخي سه فرآيند مستقل پديدار شد: انقلاب تكنولوژي اطلاعات؛ بحرانهاي اقتصادي سرمايهداري و دولت سالاري و تجديد ساختار متعاقب آنها؛ و شكوفايي جنبشهاي اجتماعي فرهنگي همچون: آزاديخواهي، حقوق بشر، فمنيسم و طرفداري از محيط زيست. تعامل اين فرآيند و واكنشهايي كه به آن دامن ميزدند، يك ساختار نوين اجتماعي مسلط، يعني جامعه شبكهاي؛-
جامعه مجازي» قطعا جزء آن دسته از عباراتي است که در ادبيات مربوط به ارتباطات کامپيوتري بيش از همه از آن استفاده و شايد سوءاستفاده شده است.
اين امر نبايد باعث شگفتي باشد. مردم به طور روزافزون زندگي خود را در تماس با نظامهايي اشتراکي مييابند که به هيچ وجه مستلزم نزديکي فيزيکي هم نيستند
اما توجه بیشترو نگاه دقیق تر به ارتباطات و روابط اجتماعی در درون جامعه ی خودمان نیز ما را متوجه این نکته می کند که دنیای مجازي در سطح کلان وسیله ی مشارکت های فرهنگی اجتماعی و بالاخص سیاسی شده است.
مشارکت ازآن جهت که ابعاد مختلفی می یابد واز فرهنگی به فرهنگ دیگر تفاوت می کند ، بسیار دشوار است . اما ایده اصلی ، آن است که ، افراد باید درمورد تصمیم هائی که ازآنها تآثیر می پذیرند ، حرفی برای گفتن داشته باشند.
بدین ترتیب که روز به روز و با گسترش و سایل ارتباطات مجازی ابزاری شده است که از آن برای ابراز وجود در زمینه های مختلف استفاده می شود.
به بیانی واضح تر، چه افراد و چه حکومت سیاسی خودآگاه و ناخودآگاه از فن ارتباطات مجازی چون اینترنت ایمیل وب سایت وبلاگ گوشی های همراه ( پیامک ) و حتی تلفن به عنوان ابزاری در جهت فعالیت و مشارکت در زمینه های مذکور استفاده می کنند و خود عامل مشوق افراد در استفاده از دنیای مجازی برای فعالیت های مختلف است.
آنچه که در سطح جامعه ی خودمان می بینیم گسترش دنیای مجازی در جذب افراد برای مشارکت در زمینه های مختلف است.نمونه ی بارز و واضح در عملکرد صدا و سیماست.درخواست نظر دهی در مورد برنامه ها و سریال های تلویزیونی از طریق مراجعه ی بینندگان به سایت های معرفی شده، شرکت در مسابقات ورزشی، علمی و ... از طریق ارسال پيام كوتاه و به بیان پارسی تر، پیامک،ارائه ی پیشنهادات در رابطه با برنامه های تلویزیون از طریق ارسال ایمیل، مشاهده ی زمان پخش برنامه ها از طریق رجوع بینندگان به سایت های صدا و سیما و پخش برخی ازبرنامه ها از طریق شبکه های ماهواره ای و... از نمونه هایی در جهت اثبات ادعای مطرح شده در بالاست.
نمونه های عینی تر ما را به ادعای مطرح شده واقف تر می کند.سریال های تلویزیونی در پایان همواره سایتی را یرای نظر سنجی معرفی می کنند، مسابقه های ورزشی و علمی و مذهبی و ... شماره هایی را جهت شرکت در مسابقه، برای بینندگان زیر نویس می کنند، صدا و سیما عملا ایمیل هایی را برای انتخاب برنا مه های تلویزیونی در نظر می گیرد و... و همه ی اینها گواه بر گسترش دنیای مجازی از طریق صدا و سیما توسط دولت است.
از صدا و سیما که بگذریم، بسیاری نهاد ها و ساز مان های دیگر، چه دولتی و چه غیر دولتی، در جهت خدمت دهی و مشارکت شهروندان از دنیای مجازی به وفور استفاده می کنند.
ارائه ی مقاله از طریق وبلاگ هاست، استخدام افراد از طریق ثبت نام اینترنتی است، شرکت در آزمون های علمی جزء از طریق فرم ثبت نام اینترنتی امکان پذیر نیست، دریافت آزمون و انتخاب رشته فقط از طریق دسترسی به دنیای مجازی امکان پذیر است و بسیاری نمونه های دیگر . ارائه ی این نمونه مثال ها فقط در جهت این است که از نمونه های مثال آورده شود که برای همگان عینی و ملموس باشد و گر نه استفاده از دنیای مجازی تنها به این موارد بسیار محدود ختم نمی شود.
در واقع همان گونه که مطرح شد، آنچه که می بینیم چیزی جزء گسترش امکان پذیری فعالیت و مشارکت در زمینه های گوناگون سیاسی، فرهنگی و اجتماعی از طریق دنیای مجازی نیست و آنچه که روی میدهد تغییرات سریع در نحوه ی مشارکت و دخالت افراد در زمینه های مذکور است.و باز هم نباید نادیده گرفته شود که مثال های مذکور نمونه ای از واقعیت بزرگ در حال وقوع است .
تا اینجا بر سر دو موضوع بحث شد . اول اینکه دنیای مجازی در دنیاو متعاقب آن در ایران گسترش یافته است و دوم اینکه دنیای مجازی و زیر مجموعه های آن وسیله ی اصلی و یا حداقل یکی از ابزار اصلی مشارکت و فعالیت مردم در زمینه های مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است.
اما از اینجا به بعد است که بحث، تحت تاثیر دو مفهوم یعنی ؛ (( سرمایه ی فرهنگی )) و (( سرمایه ی اقتصادی )) با چالش هایی رو به رو می شود که هدف عمده ی نگارنده نیز پرداختن مختصر به این چالش هاست.
در واقع چالش های قابل بحث از نابرابری در دو مفهوم مذکور سرچشمه می گیرد. (( دکتر فاضلی )) نیز در کتاب (( مدرن یا امروزی شدن فرهنگ ایران )) در رابطه با نقش سرمایه ی فرهنگی و اقتصادی در استفاده از اینترنت صحبت به میان می آورد، و ی اشاره می کند که ((استفاده از شبکه جهانی اینترنت و امکانات رایانه ای در ایران نيز با این مشکل نیز مواجه است که عملا استفاده از رایانه و اینترنت هنوز نتوانسته است در میان همه ی گرو ههای اجتماعی به یک نسبت نفوذ کند و بسیاری از گرو هها همچنان برای کار با رایانه و استفاده از اینترنت از نظر داشتن مهارت، دانش و بینش و سرمایه ی فرهنگی و اقتصادی لازم مشکل دارند و عمدتا اقشار اجتماعی که از سرمایه ی فرهنگی و اقتصادی بیشتر برخوردارند می توانند از رایانه به نحو مطلوب بهره برداری نمایند.)).
اما با اين توضيح كه (( پیر بوردیو)) سرمایه ی فرهنگی را این گونه تعریف می کند؛ (( به مجموعه اي ا زتوانمند ي ها و عادت ها و طبع هاي فرهنگي شامل : دانش، زبان، سليقه و يا ذوق و سبك زندگي دلالت مي كند . انتقال سرمايه ي اقتصادي از نسلي به نسلي ديگر و از طريق ارث و ميراث صورت مي گيرد، در حاليكه سرمايه ي فرهنگي امري پيچيده است.)) ،مسئله ی اول را می توان اینگونه تشریح کرد که (( کمبود یا نبود سرما یه ی فرهنگی در جامعه ی ایران درنتیجه ی جهان بینی که ریشه در سنت ، دین ، جامعه پذیری و ... دارد ، یک نوع ((مقاومت)) در برابر دنیای مجازی را حاصل می آورد که می تواند در مراحل بعدی مشکل ساز شود .)) در واقع همواره رادیکالی ترین افراد نیز تغییر را به سهولت نمی پذیرند، به خصوص اولا زمانی که تغییر خود موجب تغییرات بعدی شود و ابعاد جدید بگیرد و دوم اینکه تغییر به سرعت صورت بگیرد که در این مواقع افراد معمولا به کندی و در عین حال به سختی با آن کنار مي آیند.
پذیرش دنیای مجازی نیز به عنوان یک پدیده ی نو در حکم قضیه ی بالا قرار دارد، به گونه ای که به نظر می رسد هضم این تغییرات برای جامعه ی ایران با توجه به نوع نگرشی که برجامعه حاکم است و نیز یا توجه به سرعت تغییرات، با مشکلاتی مواجه شود و مقاومت های فرهنگی در این زمینه صورت گیرد.
قابل ذكر است كه توجه به كلان شهر ها كه به گونه اي با پديده ي جديد (( دنياي مجازي )) كنار آمده اند نبايد ما را دچار اين اشتباه كند كه ورود پديده ي مذكور در جامعه ي ما به طور كامل حل شده است و مشكلي در اين زمينه ايجاد نمي شود، بلكه بايد به اين نكته توجه كرد كه هنوز بسياري از خانواده هاي ايراني با وجود تاثير پذيري از مدرنيته، در حالت كلي هنوز از نوع گسترده و به واقع سنتي و در نتيجه ي سنتي بودن ، پايبند به (( گذشته ي بدون تغيير )) هستند و براي كساني كه به فكر آنها نزديك تر است، ادعا هاي نگارنده ملموس تر است.
مسئله ي (( مقاومت فرنگي )) در ايران نمودهاي زيادي داشته است، كه همه ي اين مقاومت ها سرانجام به گونه اي شكسته شده است، اما مسئله ي رايانه به نظر مي رسد كه با نوع آوري هايي كه قبلا وارد ايران شده است، به دليل اينكه تمام ابعاد زندگي را تحت شعاع نفوذ خود قرار داده است، بر خلاف نوع آوري هاي ديگر كه تنها در يك زمينه بر زندگي افراد تاثير مي گذاشت، متفاوت است و به راحتي گذشته با انديشه و نگرش ايراني كنار نيايد.
اما شايد با قرار دادن مسئله ي مذكور نيز در زير مجموعه ي ايستادگي هاي فرهنگي قبلي ، خوشبينانه، روزي مسئله ي نامبرده را حل شده ديد ، به همين دليل از باز كردن بيشتر اين مسئله مي گذريم و به نكته ي بعد مي پردازيم .
اما مسئله ي دوم زماني رو مي شود كه به اين نكته توجه داشته باشيم، استفاده از رايانه و زير مجموعه هاي آن نياز به حداقل سرمايه ي اقتصادي ، علاوه بر سرمايه ي فرهنگي دارد.
زماني كه پاي مفهومي به نام اقتصاد پيش مي آيد، همواره نابرابي نيز جلوه گري مي كند، نابرابري كه مي تواند نابرابري هاي ديگر را زمينه سازي كند.
پذيرش اين نكته كه نابرابري در ابراز خواسته ها ،مشاركت ها و به عبارتي كلي تر، آنچه كه مطلوب ماست ، وجود دارد، از آنجا ناشی می شود که استفاده ی بهینه از رایانه و دنیای مجازی مستلزم صرف هزینه و داشتن امکاناتی است تا افراد را قادر و در عین حال متمایل به کار با دنیای مجازی کند.
از اینرو اعتقاد براین است که داده های نهایی دنیای مجازی کالایی فرهنگی و اجتماعی است که ساخته و پرداخته ی فکر و اندیشه ی طبقات خاصی از جامعه است، و به همین جهت فضای مجازی فضایی است که در آن این طبقه ی خاص فعالیت و مشارکت دارند.
می توان این مطلب را به گونه ای دیگر بیان کرد که در دنیای مجازی گروه هایی که شکل می گیرند و به تبادل نظر می پردازند، گرو ههایی هستند که از نظر فکری و ایده ای همگون هستند، و باید توجه داشت که با کنار گذاشتن استثنائات، این همگونی به نحوی تحت تاثیر شرایط اجتماعی و اقتصادی یکسان آنهاست و باز از آنجا که فعالیت و مشارکت و کلا ورود به دنیای مجازی نیازمند حداقل هزینه است، گرو ههایی که شکل می گیرد، متشکل از افرادی هستند که توانایی صرف هزینه ها را دارا می باشند.
و این صرفا بدین معنی نیست که گروههای پایین جامعه تمایلی به شرکت در فضایی که انتقال اطلاعات به سهولت هر چه تمام تر انجام می شود، ندارند بلکه واقعیت امر این است که در بسیاری حالات به اجبار قادر به ورود نیستند و ضعف های مالی دنیای واقعی اجازه ی ورود به دنیای مجازی را در بسیاری موارد نمیدهد و یا حداقل موانعی را برای بهره برداری بهتر ایجاد می کند.
بسیاری از صاحبنظران ، دنیای مجازی را محکوم به نادیده گرفتن این گروه از افراد می داند و بر این اعتقادند که دنیای مجازی بر خلاف نوید هایی که قبلا داده می شد نتوانست شکاف طبقاتی را حداقل در زمینه ی نشر افکار و علایق پر کند و طبقات پایین جامعه را (( فراموش شدگان )) واقعی دنیای غیر واقعی میدانند، بنابرین شاید رسالت دنیای مجازی، یعنی انتقال سریع اطلاعات، برآورده شد، اما به نظر می رسد ادعای آن مبنی بر حل مشکل دموکراسی برآورده نشده است.
این امر در رابطه با جهان سومی ها و ایران صادق تر است.
در نهايت يايد گفته هاي (( مارلن )) را به خاطر سپرد كه اگر چه آزاد ي دسترسي به دنياي مجازي نامحدود به نظر مي رسد، در واقع اين آزادي بنا به گفته ي جرج اورول (( در مورد برادر بزرگتر )) كه تمايل به تفحص و موشكافي در موارد استفاده مردم از دنياي مجازي را داردآزادي محدود است، برادر بزرگي همه چيز در اختيار اوست و باني فكر ديگران است و هر چه او مي گويد همان مي شود.
بحث هاي مربوط به دنياي مجازي و تاثير آن بر مصرف كنندگانش خواه ناخواه تصويري دو گانه امابه واقع يك سويه به ما ارائه مي دهد كه در يك سو مدينه ي فاضله اي است كه در آن مردم با شركتشان در بازار آزاد اطلاعات و تبادل ايده ها زندگي مدني و مرفه تري را دنبال مي كنند و از طرف ديگر دنيايي است كه (( آندولوس هاكلي ))و ((جرج اورول )) تصوير كرده اند و درآن مردم تحت كنترل گروههاي ذي نفع به توزيع و مصرف اطلاعات، تبليغات، و تفريحات مشغولند و در دنيايي بين شيدايي نامحدود و ترسي بي پايان زندگي مي كنند.
بنابر اين تفاسير جرج اورول و هاكسلي، دنياي مجازي در كنترل سرمايه داري است و بازگو كننده هاي تمايلات ، خواسته ها و علايق اين گروه از افراد است.
.
((پاتنم)) می گوید:
(( مهمترین سوال این نیست که اينترنت با ما چه خواهدکرد، بلکه سوال این است که ما با اینترت چه خواهیم کرد؟))
ريموند ويليامز استدلال مي كند كه حقوق اساسي شهروندي براي گفتگو كردن و يا ابراز عقيده و شنيدن حرف هاي ديگران، ارتباط محكم و زنجيرواري با توانايي دريافت و انتقال اطلاعات دارد.
بنا بر آنچه كه ويليامز مطرح مي كند، توجه به اينكه دريافت اطلاعات و انتقال آن از طريق دنياي مجازي اگر نابرابر باشد- كه اين چنين به نظر مي رسد- نوعي نقص حق شهروندي به وجود مي آورد، خود نشانگر اين است كه دنياي مجازي نيز از نقص دموكراتيك نبودن برخوردار است.
نتيجه ي اين امر اين است كه طبقات پايين جامعه از نظر فرهنگي و به ويژه از نظر اقتصادي ، از مشاركت فرهنگي، سياسي و اجتماعي محروم مي شوند و حتي محروميت بيشتر آنان در آينده دور از انتظار نيست.
بنابرين اين چنين به نظر مي رسد كه برقراي مفاهيمي چون دموكراسي در مورد طبقات پايين جامعه تحقق نيافته است و اين گرو هها به نحوي از صحنه ي مشاركت حذف شده اند. بوجود آمدن (( اجتماعات مجازي )) خود ادله ي مهمي بر اين نكته است كه از طريق دنياي مجازي اجتماعات اجتماعي فرهنگي و سياسي شكل گرفته است كه به نوعي تريبون آزاد براي خواسته هاست كه در آن غير خودي ها راه ندارند. به عبارتي آنچه كه از طريق وسايل ارتباطي مجازي منتقل مي شود، هر چه باشد، انعكاس دهنده ي فكر و خواسته هاي طبقه ي پايين نيستند و بهترين وسيله ي بازتاب مشاركت آن دسته از افرادي است كه حداقل سرمايه ي فرهنگي و اقتصادي لازم را داشته باشند و اينجاست كه مي توان ادعا كرد (( دموكراسي دنياي مجازي ناقص است. ))
گفته می شود در دموكراسي واقعي ديكتاتورها به اندازه جمعيت جامعه است؛ و البته بايد اين شرط را افزود كه البته همه بايد بتوانند نظر خود را، در هر زماني اعمال كنند.
اما می توان اين گونه مطرح كرد؛ تا آنجا كه مردم در شرايط دسترسي آسان به دنياي مجازي بتوانند در بازار اطلاعات و تبادل عقايد و افكار دنياي مجازي شركت كرده و درنتيجه بين جامعه هاي كوچك و بزرگ و بين فرهنگ هاي گوناگون گفتگوي اجتماعي ايجاد كنند مي توان به آينده اي كه از تفاهم و درك عميق تر از اختلاف ها و تفاوت هاي فرهنگي برخوردار و در نهايت در راه پيشرفت به سوي صلح و آرامش است اميدوار بود، چرا كه به گفته ي ميشل فوكو قدرت اجتماعي در دنياي امروز در نتيجه ي تبادل اطلاعات و معلومات در شبكه هاي گفتمان اجتماعي است. آنچه كه به ارزش اين شبكه ها در دنياي مجازي مي افزايد غير تمركزي بودن آنها و فرصت مشاركت افراد بدون توجه به جنسيت، نژاد، طبقه و شرايط اقتصادي آنان است. حضور افراد در دنياي مجازي و اشتياق آنان به اظهار عقايد ، شعف ها و شكوه ها در يك سو جويايي اطلاعات و عقايد ديگران در سوي ديگر فرصتي است كه دنياي مجازي را به مدينه ي فاضله نزديك تر كند.اگر قرار باشد دنياي مجازي از بازار هاي متعدد اظهار اطلاعاتي و تبادل افكار با كمترين دخالت صاحبان قدرت تشكيل شده باشد، مي توان خوش بين بود كه ما به نوعي از دموكراسي مردمي دست يافته ايم، آن چيزي كه هنوز تحقق نيافته است.
((همه ي آنچه كه در طول اين تحقيق كه نتيجه ي تجربه ي زيسته و مشاهدات نگارنده است، بيان شد نه تلاش براي حمله به دنياي مجازي و نه سعي در اثبات مفيد بودن آن در جامعه ي خودمان داشتم، بلكه هدف بيان اين برداشت و يافته ي من بود كه گسترش فضاي سايبر به جهت توانايي افراد در دسترسي يكسان به آن، در نتيجه ي نابرابري فرهنگي و اقتصادي، دو پيامد دارد، اول اينكه براي سنتي ها اختلال هايي در نظم به وجود مي آورد و دوم اينكه فضايي مجازي آن فضايي هم كه عده اي اعتقاد دارند فضايي دموكراتيك و همه دسترس است نمي باشد و در دنياي مجازي نيز (( دموكراسي ناقص مي باشد ))، همچنانكه در دنياي واقعي نيز (( دمكراسي كامل نيست )) .
گردآورنده: سید محمد بساطیان