تبليغاتX
درباره ی فرهنگ
 

 

 (( چهار نظریه در یک سو ))

 

آنچه که این تلقی و دید را در اندیشمند و  انسان دانشگاهی به وجود می آورد که تاریخ دوران و تکرار آن چیزی است که تکرار شده است، نگاه کلی و در عین حال جامع به حوادث تاریخی است.

در واقع گذران زمان و تجمع ما حصل آن و دیدی اندیشمندانه، با کمک هم این تصور را شکل می دهد که تاریخ جزء مجموعه حوادث تکراری نیست، حوادثی که یک زمانی به وود می آید، رشد می کندو نهایتا افول می کند و بدنه ی تایخ این چنین شکل می گیرد.

اما در این چند سطرکوتاه سعی برآن داریم که ایده ی مذکور را بر پایه ی چهار نظریه اندیشمند بزرگ تاریخ به  صورت خیلی مختصر پیاده کنیمتا از طرفی به اندیشه ی این اندیشمندان آشنایی پیدا کنیم و از طرف دیگر ایده ی مذکور را پیاده کرده باشیم.

از جمله کسانی کسانی که با الهام از اندیشه های فویر باخ و هگل، نظریه های مهمی علی رغم اقتصاد دان بودن مطرح کرد، کارل مارکس است.مارکس دیدی مبارزانه با سرمایه داری داشت و همواره سعی در ایجاد یک نظامی همسو با ایده های خود تحت عنوان سوسیالیسم داشت که تا برهه ای موفق شد اما این نظام نیز گرفتار ایده ی خود، یعنی (( دورانی بودن تاریخ )) شد. مارکس دورانی بودن تاریخ را تحت سه عنوان (( تز ))، (( آنتی تز )) و (( سنتز ))توضیح می دهد. تز عقیده و وضعیت و موقعیت حاضر است که پس از مدتی آنتی تز به عنوان عقیده یا وضعیت دیگر به مقابله با آن می پردازد و پس از کشمکش و نبرد، اصلاح شده و پیروز این دو، تحت عنوان سنتز مطرح می شود و در گذر زمان است که سنتز خود به تز تبدیل می شود و در نهایت آنچه که گذشت تکرار می شودو این چنین مارکس معتقد بود که تاریخ از سر گرفته می شود.

مشابه، اما به ببانی دیگرو سیاسی شده ی آن را (( منهایم )) تشریح می کند. منهایم معتقد است که هر شخص یا حکومتی که سعی دی بالا آمدن و رهبری دارد ابتدا با طرح کردن ایده های زیبا و شعار های جذاب که منهایم آنرا (( یوتوپیا )) می نامد، برای خود بازار گرمی می کند و پس از توفیق و به دست گرفتن متغییر ها و مولفه های تاریخ پس از مدتی، شعار ها و ایده های خود را فراموش می کند و به گونه ای کم رنگ می شود و (( یوتوپیا )) به ائدولوژی حاکم تبدیل می شود، تا اینکه گروهی دیگر با (( یوتوپیای ))جدید سر بر می آورند و در مقابل لئدولوژی حاکم می ایستند تا توفیق یابند و این چنین منهایم معتقد است این توفیق ها بار ها و بی پایان تکرار می شود تا تاریخ شکل بگیرد.

نظریه ی سوم در این رابطه را اقتصاد دان و جامعه شناس سر شناس؛ (( ویلفردو پارتو )) مطرح می کند.نظریه ی معروف وی تحت عنوان (( جابه جایی سرآمدان قدرت )) مطرح است. وی معتقد است که اولا کسانی که تمایل به رهبری دارند از نظر زیستی _ روانی با دیگران تفاوت دارند و دوم اینکه رفتار رهبران را در بسیاری موارد منطقی نمی داند. پارتو معتقد است که رهبران همواره در طول تاریخ جابه جا می شوند و آن کسی در تاریخ می ماند که نخبه و سرآمد باشد و جایی برای توده نیست و بدین ترتیب مله ی معروف خود را مطرح می کند و می گوید: ((تاریخ گورستان نخبگان و سرآمدان قدرت است )).

اما ابن خلدون، اندیشمند آفریقایی به صورتی کلی تر و فلسفی وار به مسئله ی تاریخ می نگرد. وی بر این اعتقاد است که هر نهادی روزی شکل می گیرد و بعد گسترش می یابد  و نهایتا زوال می یابد و بر این اساس در کتاب مقدمه ی خود به صورتی مفصل تر مسئله مذکور را تشریح می کند و بیان می کند که تاریخ، زایش و میرایی مکرر است و دوره ی ثبات و تثبیتی ندارد.

چهار نظریه ی مذکور به نوعی نمونه ای از مجموعه نظریه هایی است که اشاره دارند، تاریخ تکرار وقایع است و تجربه تاریخی پدیده ای بی معنی نمی باشد.

 

 

                                                                    گرد آورنده : سید محمد بساطیان
+ نوشته شده توسط سید محمد بساطیان در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 12:7 |
 

 

 

(( کنفرانس  درس انسان شناسی فرهنگی ))

 

 

                                                                   

                                                                              سید محمد بساطیان

                                                    

 

ویژگی های انسان شناسی فرا نوگرا ( پست مدرن )

 

1) فرا رشته ای شدن  

2) توسعه ی مردم نگاری

 3)مردم نگاری انتقادی

4)خود انسان شناسی

5) فلسفی شدن انسان شناسی

6) مرکزیت زدایی از انسان شناسی

 

٭(( که در این مجموعه فقط موارد 3 و 4 مورد بحث می باشد ))

 

 

بخش اول : مردم نگاری انتقادی

 

ویژگی ها :

 

٭شالوده شکنی از مفروضات و بنیان های فرهنگی، ساختار قدرت و روابط سلطه که زمینه ی جلوگیری از مشارکت همه جانبه ی مردم بر سرنوشت شان را فراهم کرده بود.

 

٭حرکت مردم نگاری از (( توصیف فرهنگی )) به (( تجربه ی زیسته ))

 

 ٭قرار دادن ابزار روش شناختی در اختیار جنبش های اجتماعی

 

نتایج : 

 

٭ایجاد و تکثر دید گاه هایی چون پسا استعمار گرایی، فمینیسم، ضد ذات پنداری، ضد نژاد گرایی و پسا ساختار گرایی

 

٭ایجاد رشته ها و شاخه های جدید و منتقدانه چون (( انسان شناسی دموکراسی ))

 

٭ایجاد روشی به نام (( اتنوگرافی )) در انسان شناسی فرهنگی

 

 

- مهمترین منبع برای مطالعه در زمینه ی مردم نگاری انتقادی کتاب (( انسان شناسی به مثابه نقد فرهنگی )) نوشته ی (( جورج مارکز )) و (( مایکل فیشر )) می باشد.

                                                                                      

 

 

بخش دوم : خود انسان شناسی یا انسان شناسی خود

 

ویژگی ها :   

 

گسترش مفاهیمی چون؛ (( ضد قهرمان )) ((روح آشنا )) (( بازگشت به خانه ))و... در انسان شناسی در نتیجه ی توجه به فرهنگ بومی

 

٭استفاده از ((مفاهیم تحلیلی جهانی)) در ((فهم بومی))

 

 ٭برقراری ارتباط خود- انسان شناسی با دانشگاهیان و در عین حال مردم

 

٭ایفای نقش خود انسان شناس در قالب یک نویسنده در ارائه ی (( مصنوعات هنری

 

 

 

دلایل گسترش خود انسان شناسی :

 

- کمبود پول و حمایت مالی از کار میدانی   

- مقاومت دولت ها از امپریالیسم فکری و استعمار نو

- توجه به موضوعات داخلی که تا کنون مغفول مانده است

- سهولت دسترسی به موضوعات جامعه ی خود

 

 

مزایای خود انسان شناسی :

 

 

تسلط انسان شناس به زبان بومی جامعه ی مورد بررسی  

 

داشتن تجربه ی زیسته ی عمیق در جامعه ی مورد بررسی  

 

 

 

 

                                                       

 

+ نوشته شده توسط سید محمد بساطیان در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 و ساعت 9:59 |
((چرا گاهي اوقات عكس گرفتن سخت مي شود؟))

 

گاهي اوقات عكس گرفتن سخت مي شود و اين امر زماني بيشتر مايه ي سوال و تعجب مي شود كه سوژه هاي عكس هم كم نباشد.

در واقع گاهي وقت ها با وجود اينكه سوژه هايي كه فرد به دنبال به تصوير كشيدن آنهاست به فراواني در دسترس هستند اما عكس گرفتن از آنها بر خلاف تصور سخت مي شود و اين زماني است كه موضوع عكس (( كنش انساني )) باشد، آن چيزي كه موضوع علم اجتماعي است . اما اين امر بدين معني نيست كه ثبت، ضبط و به تصوير كشيدن ماحصل كنش هاي اجتماعي همواره سخت است، بلكه بايد اين نكته را مد نظر قرار داد كه ارائه ي مقاله ي تصويري از (( كنش انساني )) زماني سخت مي شود كه كنشگر در صحنه حضورداشته باشد و بتواند حساسيت نشان دهد. در غير اين صورت عكس گرفتن از ماحصل كنش فرد، در نبود او به هيچ وجه مشكل نيست.

واقعيت امر اين است كه افرد دوست ندارند سوژه باشند و همواره از مورد بررسي قرار گرفتن ترس داشته اند و اغلب موارد به آن واكنش نشان داده اند . اين امر مي تواند دلايل سياسي، اقتصادي، فرهنگي و حيثيتي داشته باشد كه بررسي عميق تر اين دلايل نيازمند بررسي زمينه ي اجتماعي در بستر تاريخ است. همچنين اينكه اين ترس و واكنش بر خلاف گذشته، تنها محدود به طبقات خاصي نمي شود و امروزه توده ي مردم به اين امر واكنش نشان مي دهند و از سوژه شدن اباء دارند.

بنابرين به نظر مي رسد موضوع هايي چون: زباله( موضوع عكس مردم شناسي ترم پيش )، ديوارنگاره( موضوع عكس جامعه شناسي در ادبيات ترم قبل ) به دليل عدم لزوم حضور كنشگر در مقابل موضوع عكسي چون (( غذا )) كه گاه براي بيان ايده هايي نياز به حضور كنشگر است، به مراتب آسان تر باشد.

 

                                                                               سید محمد بساطیان

 

+ نوشته شده توسط سید محمد بساطیان در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت 12:13 |

مطالب زير ماحصل تجربه ي زيسته ي نگارنده در نتيجه ي زندگي در دو نقطه اي است كه تفاوت هايي را بين آنها مشاهده كردم و به همين جهت تصميم گرفتم به نگارش ايده هاي تجربي بپردازم و ضرورتا در اين راه گفته هايي را از نگاه شخصي تاييد،رد و يا بازگو كنم.

 

 

 (( مهمترین سوال این نیست که اينترنت  با ما چه خواهدکرد، بلکه سوال این است که ما با اینترنت چه خواهیم کرد؟))

 

در پنجاه سال گذشته بروز تحولات گسترده در زمینه کامپیوتر و ارتباطات، تغییرات عمده ای را در عرصه های متفاوت حیات بشری به دنبال داشته است . انسان همواره ازفناوری استفاده نموده و کارنامه حیات بشریت مملو از ابداع های متعددی است که جملگی در جهت تسهیل زندگی انسان مطرح شده اند. در سالیان اخیر ، فناوری های اطالعات و فناوری که از آنان  به عنوان فن آوری های جدید و یا عالی ، یاد می شود ، بیشترین تاثیر را در حیات بشریت داشته اند . دنیای ارتباطات و تولید اطلاعات به سرعت در حال تغییر بوده و ما امروزه شاهد همگرائی آنان بیش از گذشته  با یکدیگر بوده ، بگونه ای که داده  اطلاعات به سرعت و در زمانی غیرقابل تصور به اقصی نقاط جهان منتقل و در دسترس استفاده کنندگان قرار می گیرد . بدون شک مهمترین و در عین حال بزرگترین پیشرفت در زمینه فن آوری اطلاعات  و ارتباطات به ابداع  "وب" توسط " تیم . برنرزلی " در اواخر سال 1980 در CERN ، برمی گردد . به منظور آشنائی با جایگاه واقعی "وب " ، کافی است به ضریب نفوذ آن پس از ابداع توجه گردد. پس از ابداع هر فن آوری ، مدت زمانی بطول می انجامد تا فن آوری مورد نظر در مقیاس عمومی  مورد استفاده قرار گیرد( ضریب نفوذ) . مثلا" تلفن پس از 74 سال ، رادیو پس از 38 سال ، کامپیوترهای شخصی پس از 16 سال ، تلویزیون پس از 13 سال و "وب "  پس از  4 سال ، موفق به جذب پنجاه میلیون استفاده کننده  شده اند . ( سايت‌آفتاب )

فناوری اطلاعات و ارتباطات ، بدون شک تحولات گسترده ای را در تمامی عرصه های اجتماعی و اقتصادی  بشریت به دنبال داشته و تاثیر آن  بر جوامع بشری بگونه ای است که جهان امروز به سرعت در حال تبدیل به یک جامعه اطلاعاتی است . جامعه ای که در آن دانائی و میزان دسترسی و استفاده مفید از دانش ، دارای نقشی محوری و تعیین کننده است . ورود انسان به دهکده ی جهانی نه تنها شئونات زندگی فردی اش را دچار تحول کرده، بلکه زندگی اجتماعی این انسان چند لایه را نیز متحول کرده است

 

 

جهاني نو در اين هزاره در حال شكل‌گيري است. اين جهان در حدود اواخر دهه 1960 و نيمه دهه 1970، بر اثر تقارن تاريخي سه فرآيند مستقل پديدار شد: انقلاب تكنولوژي اطلاعات؛ بحران‌هاي اقتصادي سرمايه‌داري و دولت سالاري و تجديد ساختار متعاقب آنها؛ و شكوفايي جنبش‌هاي اجتماعي فرهنگي همچون: آزادي‌خواهي، حقوق بشر، فمنيسم و طرفداري از محيط زيست. تعامل اين فرآيند و واكنش‌هايي كه به آن دامن مي‌زدند، يك ساختار نوين اجتماعي مسلط، يعني جامعه شبكه‌اي؛-

جامعه مجازي» قطعا جزء آن دسته از عباراتي است که در ادبيات مربوط به ارتباطات کامپيوتري بيش از همه از آن استفاده و شايد سوء‌استفاده شده است.

اين امر نبايد باعث شگفتي باشد. مردم به طور روز‌افزون زندگي خود را در تماس با نظام‌هايي اشتراکي مي‌يابند که به هيچ وجه مستلزم نزديکي فيزيکي هم نيستند

 

اما توجه بیشترو نگاه دقیق تر به ارتباطات و روابط اجتماعی در درون جامعه ی خودمان نیز ما را متوجه این نکته می کند که دنیای مجازي در سطح کلان وسیله ی مشارکت های فرهنگی اجتماعی و بالاخص سیاسی شده است.

مشارکت ازآن جهت که ابعاد مختلفی می یابد واز فرهنگی به فرهنگ دیگر تفاوت می کند ، بسیار دشوار است .  اما ایده اصلی ، آن است که ، افراد باید درمورد تصمیم هائی که ازآنها تآثیر می پذیرند ، حرفی برای گفتن داشته باشند.

 بدین ترتیب که روز به روز و با گسترش و سایل ارتباطات مجازی ابزاری شده است که از آن برای ابراز وجود در زمینه های مختلف استفاده می شود.

به بیانی واضح تر، چه افراد و چه حکومت سیاسی خودآگاه و ناخودآگاه از فن ارتباطات مجازی چون اینترنت ایمیل وب سایت وبلاگ گوشی های همراه ( پیامک ) و حتی تلفن به عنوان ابزاری در جهت فعالیت و مشارکت در زمینه های مذکور استفاده می کنند و خود عامل مشوق افراد در استفاده از دنیای مجازی برای فعالیت های مختلف است.

آنچه که در سطح جامعه ی خودمان می بینیم گسترش دنیای مجازی در جذب افراد برای مشارکت در زمینه های مختلف است.نمونه ی بارز و واضح در عملکرد صدا و سیماست.درخواست نظر دهی در مورد برنامه ها و سریال های تلویزیونی از طریق مراجعه ی بینندگان به سایت های معرفی شده، شرکت در مسابقات ورزشی، علمی و ... از طریق ارسال پيام كوتاه  و به بیان پارسی تر، پیامک،ارائه ی پیشنهادات در رابطه با برنامه های تلویزیون از طریق ارسال ایمیل، مشاهده ی زمان پخش برنامه ها از طریق رجوع بینندگان به سایت های صدا و سیما و پخش برخی ازبرنامه ها از طریق شبکه های ماهواره ای و... از نمونه هایی در جهت اثبات ادعای مطرح شده در بالاست.

نمونه های عینی تر ما را به ادعای مطرح شده واقف تر می کند.سریال های تلویزیونی در پایان همواره سایتی را یرای نظر سنجی معرفی می کنند، مسابقه های ورزشی و علمی و مذهبی و ... شماره هایی را جهت شرکت در مسابقه، برای بینندگان زیر نویس می کنند، صدا و سیما عملا ایمیل هایی را برای انتخاب برنا مه های تلویزیونی در نظر می گیرد و... و همه ی اینها گواه بر گسترش دنیای مجازی از طریق صدا و سیما توسط دولت است.

از صدا و سیما که بگذریم، بسیاری نهاد ها و ساز مان های دیگر، چه دولتی و چه غیر دولتی، در جهت خدمت دهی و مشارکت شهروندان از دنیای مجازی به وفور استفاده می کنند.

ارائه ی مقاله از طریق وبلاگ هاست، استخدام افراد از طریق ثبت نام اینترنتی است، شرکت در آزمون های علمی جزء از طریق فرم ثبت نام اینترنتی امکان پذیر نیست، دریافت آزمون و انتخاب رشته فقط از طریق دسترسی به دنیای مجازی امکان پذیر است و بسیاری نمونه های دیگر . ارائه ی این نمونه مثال ها فقط در جهت این است که از نمونه های مثال آورده شود که برای همگان عینی و ملموس باشد و گر نه استفاده از دنیای مجازی تنها به این موارد بسیار محدود ختم نمی شود.

در واقع همان گونه که مطرح شد، آنچه که می بینیم چیزی جزء گسترش امکان پذیری فعالیت و مشارکت در زمینه های گوناگون سیاسی، فرهنگی و اجتماعی از طریق دنیای مجازی نیست و آنچه که روی میدهد تغییرات سریع در نحوه ی مشارکت و دخالت افراد در زمینه های مذکور است.و باز هم نباید نادیده گرفته شود که مثال های مذکور نمونه ای از واقعیت بزرگ در حال وقوع است .

تا اینجا بر سر دو موضوع بحث شد . اول اینکه دنیای مجازی در دنیاو متعاقب آن در ایران گسترش یافته است و دوم اینکه دنیای مجازی و زیر مجموعه های آن وسیله ی اصلی و یا حداقل  یکی از ابزار اصلی مشارکت و فعالیت مردم در زمینه های مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است.

اما از اینجا به بعد است که بحث، تحت تاثیر دو مفهوم یعنی ؛ (( سرمایه ی فرهنگی )) و (( سرمایه ی اقتصادی )) با چالش هایی رو به رو می شود که هدف عمده ی نگارنده نیز پرداختن   مختصر به این چالش هاست.

در واقع چالش های قابل بحث از نابرابری در دو مفهوم مذکور سرچشمه می گیرد. (( دکتر فاضلی )) نیز در کتاب (( مدرن یا امروزی شدن فرهنگ ایران )) در رابطه با نقش سرمایه ی فرهنگی و اقتصادی در استفاده از اینترنت صحبت به میان می آورد، و ی اشاره می کند که ((استفاده از شبکه جهانی اینترنت و امکانات رایانه ای در ایران نيز با  این مشکل نیز مواجه است که عملا استفاده از رایانه و اینترنت هنوز نتوانسته است در میان همه ی گرو ههای اجتماعی به یک نسبت نفوذ کند و بسیاری از گرو هها همچنان برای کار با رایانه و استفاده از اینترنت از نظر داشتن مهارت، دانش و بینش و سرمایه ی فرهنگی و اقتصادی لازم مشکل دارند و عمدتا اقشار اجتماعی که از سرمایه ی فرهنگی و اقتصادی بیشتر برخوردارند می توانند از رایانه به نحو مطلوب بهره برداری نمایند.)).

اما با اين توضيح كه (( پیر بوردیو)) سرمایه ی فرهنگی را این گونه تعریف می کند؛ (( به مجموعه اي ا زتوانمند ي ها و عادت ها و طبع هاي فرهنگي شامل : دانش، زبان، سليقه و يا ذوق و سبك زندگي دلالت مي كند . انتقال سرمايه ي اقتصادي از نسلي به نسلي ديگر و از طريق ارث و ميراث صورت مي گيرد، در حاليكه سرمايه ي فرهنگي امري پيچيده است.)) ،مسئله ی اول را می توان اینگونه تشریح کرد که (( کمبود یا نبود سرما یه ی فرهنگی در جامعه ی ایران درنتیجه ی جهان بینی که ریشه در سنت ، دین ، جامعه پذیری و ... دارد ، یک نوع ((مقاومت)) در برابر دنیای مجازی را حاصل می آورد که می تواند در مراحل بعدی مشکل ساز شود .)) در واقع همواره رادیکالی ترین افراد نیز تغییر را به سهولت نمی پذیرند، به خصوص اولا زمانی که تغییر خود موجب تغییرات بعدی شود و ابعاد جدید بگیرد و دوم اینکه تغییر به سرعت صورت بگیرد که در این مواقع افراد معمولا به کندی و در عین حال به سختی با آن کنار مي آیند.

پذیرش دنیای مجازی نیز به عنوان یک پدیده ی نو در حکم قضیه ی بالا قرار دارد، به گونه ای که به نظر می رسد هضم این تغییرات برای جامعه ی ایران با توجه به نوع نگرشی که برجامعه حاکم است و نیز یا توجه به سرعت تغییرات، با مشکلاتی مواجه شود و مقاومت های فرهنگی در این زمینه صورت گیرد.

قابل ذكر است كه توجه به كلان شهر ها كه به گونه اي با پديده ي جديد (( دنياي مجازي )) كنار آمده اند نبايد ما را دچار اين اشتباه كند كه ورود پديده ي مذكور در جامعه ي ما به طور كامل حل شده است و مشكلي در اين زمينه ايجاد نمي شود، بلكه بايد به اين نكته توجه كرد كه هنوز بسياري از خانواده هاي ايراني با وجود تاثير پذيري از مدرنيته، در حالت كلي هنوز از نوع گسترده و به واقع سنتي و در نتيجه ي سنتي بودن ، پايبند به (( گذشته ي بدون تغيير )) هستند و براي كساني كه به فكر آنها نزديك تر است، ادعا هاي نگارنده ملموس تر است.

مسئله ي (( مقاومت فرنگي )) در ايران نمودهاي زيادي داشته است، كه همه ي اين مقاومت ها سرانجام به گونه اي شكسته شده است، اما مسئله ي رايانه به نظر مي رسد كه با نوع آوري هايي كه قبلا وارد ايران شده است، به دليل اينكه تمام ابعاد زندگي را تحت شعاع نفوذ خود قرار داده است، بر خلاف نوع آوري هاي ديگر كه تنها در يك زمينه بر زندگي افراد تاثير مي گذاشت، متفاوت است و به راحتي گذشته با انديشه و نگرش ايراني كنار نيايد.

اما شايد با قرار دادن مسئله ي مذكور نيز در زير مجموعه ي ايستادگي هاي فرهنگي قبلي ، خوشبينانه، روزي مسئله ي نامبرده را حل شده ديد ، به همين دليل از باز كردن بيشتر اين مسئله مي گذريم و به نكته ي بعد مي پردازيم .

اما مسئله ي دوم زماني رو مي شود كه به اين نكته توجه داشته باشيم، استفاده از رايانه و زير مجموعه هاي آن نياز به حداقل سرمايه ي اقتصادي ، علاوه بر سرمايه ي فرهنگي دارد.

زماني كه پاي مفهومي به نام اقتصاد پيش مي آيد، همواره نابرابي نيز جلوه گري مي كند، نابرابري كه مي تواند نابرابري هاي ديگر را زمينه سازي كند.

پذيرش اين نكته كه نابرابري در ابراز خواسته ها ،مشاركت ها و به عبارتي كلي تر، آنچه كه مطلوب ماست ، وجود دارد، از آنجا ناشی می شود که استفاده ی بهینه از رایانه و دنیای مجازی مستلزم صرف هزینه و داشتن امکاناتی است تا افراد را قادر و در عین حال متمایل به کار با دنیای مجازی کند.

از اینرو اعتقاد براین است که داده های نهایی دنیای مجازی کالایی فرهنگی و اجتماعی است که ساخته و پرداخته ی فکر و اندیشه ی طبقات خاصی از جامعه است، و به همین جهت فضای مجازی فضایی است که در آن این طبقه ی خاص فعالیت و مشارکت دارند.

می توان این مطلب را به گونه ای دیگر بیان کرد که در دنیای مجازی گروه هایی که شکل می گیرند و به تبادل نظر می پردازند، گرو ههایی هستند که از نظر فکری و ایده ای همگون هستند، و باید توجه داشت که با کنار گذاشتن استثنائات،  این همگونی به نحوی تحت تاثیر شرایط اجتماعی و اقتصادی یکسان آنهاست و باز از آنجا که فعالیت و مشارکت و کلا ورود به دنیای مجازی نیازمند حداقل هزینه است، گرو ههایی که شکل می گیرد، متشکل از افرادی هستند که توانایی صرف هزینه ها را دارا می باشند.

و این صرفا بدین معنی نیست که گروههای پایین جامعه تمایلی به شرکت در فضایی که انتقال اطلاعات به سهولت هر چه تمام تر انجام می شود، ندارند بلکه واقعیت امر این است که در بسیاری حالات به اجبار قادر به ورود نیستند و ضعف های مالی دنیای واقعی اجازه ی ورود به دنیای مجازی را در بسیاری موارد نمیدهد و یا حداقل موانعی را برای بهره برداری بهتر ایجاد می کند.

بسیاری از صاحبنظران ، دنیای مجازی را محکوم به نادیده گرفتن این گروه از افراد می داند و بر این اعتقادند که دنیای مجازی بر خلاف نوید هایی که قبلا داده می شد نتوانست شکاف طبقاتی را حداقل در زمینه ی نشر افکار و علایق پر کند و طبقات پایین جامعه را (( فراموش شدگان )) واقعی دنیای غیر واقعی میدانند، بنابرین شاید رسالت دنیای مجازی، یعنی انتقال سریع اطلاعات، برآورده شد، اما به نظر می رسد ادعای آن مبنی بر حل مشکل دموکراسی برآورده نشده است.

این امر در رابطه با جهان سومی ها و ایران صادق تر است.

در نهايت يايد گفته هاي (( مارلن )) را به خاطر سپرد كه اگر چه آزاد ي دسترسي به دنياي مجازي نامحدود به نظر مي رسد، در واقع اين آزادي بنا به گفته ي جرج اورول (( در مورد برادر بزرگتر )) كه تمايل به تفحص و موشكافي در موارد استفاده مردم از دنياي مجازي را داردآزادي محدود است، برادر بزرگي همه چيز در اختيار اوست و باني فكر ديگران است و هر چه او مي گويد همان مي شود.

بحث هاي مربوط به دنياي مجازي و تاثير آن بر مصرف كنندگانش خواه ناخواه تصويري دو گانه امابه واقع يك سويه به ما ارائه مي دهد كه در يك سو مدينه ي فاضله اي است كه در آن مردم با شركتشان در بازار آزاد اطلاعات  و تبادل ايده ها زندگي مدني و مرفه تري را دنبال مي كنند و از طرف ديگر دنيايي است كه (( آندولوس هاكلي ))و ((جرج اورول )) تصوير كرده اند و درآن مردم تحت كنترل گروههاي ذي نفع به توزيع و مصرف اطلاعات، تبليغات، و تفريحات مشغولند و در دنيايي بين شيدايي نامحدود و ترسي بي پايان زندگي مي كنند.

بنابر اين تفاسير جرج اورول و هاكسلي، دنياي مجازي در كنترل سرمايه داري است و بازگو كننده هاي تمايلات ، خواسته ها و علايق اين گروه از افراد است.

.

 ((پاتنم)) می گوید:

(( مهمترین سوال این نیست که اينترنت  با ما چه خواهدکرد، بلکه سوال این است که ما با اینترت چه خواهیم کرد؟))

 

 

ريموند ويليامز استدلال مي كند كه حقوق اساسي شهروندي براي گفتگو كردن و يا ابراز عقيده و شنيدن حرف هاي ديگران، ارتباط محكم و زنجيرواري با توانايي دريافت و انتقال اطلاعات دارد.

 بنا بر آنچه كه ويليامز مطرح مي كند، توجه به اينكه دريافت اطلاعات و انتقال آن از طريق دنياي مجازي اگر نابرابر باشد- كه اين چنين به نظر مي رسد- نوعي نقص حق شهروندي به وجود مي آورد، خود نشانگر اين است كه دنياي مجازي نيز از نقص دموكراتيك نبودن برخوردار است.

نتيجه ي اين امر اين است كه طبقات پايين جامعه از نظر فرهنگي و به ويژه از نظر اقتصادي ، از مشاركت فرهنگي، سياسي و اجتماعي محروم مي شوند و حتي محروميت بيشتر آنان در آينده دور از انتظار نيست.

بنابرين اين چنين به نظر مي رسد كه برقراي مفاهيمي چون دموكراسي در مورد طبقات پايين جامعه تحقق نيافته است و اين گرو هها به نحوي از صحنه ي مشاركت حذف شده اند. بوجود آمدن (( اجتماعات مجازي )) خود ادله ي مهمي بر اين نكته است كه از طريق دنياي مجازي اجتماعات اجتماعي فرهنگي و سياسي شكل گرفته است كه به نوعي تريبون آزاد براي خواسته هاست كه در آن غير خودي ها راه ندارند. به عبارتي آنچه كه از طريق وسايل ارتباطي مجازي منتقل مي شود، هر چه باشد، انعكاس دهنده ي فكر و خواسته هاي طبقه ي پايين نيستند و بهترين وسيله ي بازتاب مشاركت آن دسته از افرادي است كه حداقل سرمايه ي فرهنگي و اقتصادي لازم را داشته باشند و اينجاست كه مي توان ادعا كرد (( دموكراسي دنياي مجازي ناقص است. ))    

گفته می شود در دموكراسي واقعي ديكتاتورها به اندازه جمعيت جامعه است؛ و البته بايد اين شرط را افزود كه البته همه بايد بتوانند نظر خود را، در هر زماني اعمال كنند.

اما می توان اين گونه مطرح كرد؛ تا آنجا كه مردم در شرايط دسترسي آسان به دنياي مجازي بتوانند در بازار اطلاعات و تبادل عقايد و افكار دنياي مجازي شركت كرده و درنتيجه بين جامعه هاي كوچك و بزرگ و بين فرهنگ هاي گوناگون گفتگوي اجتماعي ايجاد كنند مي توان به آينده اي كه از تفاهم و درك عميق تر از اختلاف ها و تفاوت هاي فرهنگي برخوردار و در نهايت در راه پيشرفت به سوي صلح و آرامش است اميدوار بود، چرا كه به گفته ي ميشل فوكو قدرت اجتماعي در دنياي امروز در نتيجه ي تبادل اطلاعات و معلومات در شبكه هاي گفتمان اجتماعي است. آنچه كه به ارزش اين شبكه ها در دنياي مجازي مي افزايد غير تمركزي بودن آنها و فرصت مشاركت افراد بدون توجه به جنسيت، نژاد، طبقه و شرايط اقتصادي آنان است. حضور افراد در دنياي مجازي و اشتياق آنان به اظهار عقايد ، شعف ها و شكوه ها در يك سو جويايي اطلاعات و عقايد ديگران در سوي ديگر فرصتي است كه دنياي مجازي را به مدينه ي فاضله نزديك تر كند.اگر قرار باشد دنياي مجازي از بازار هاي متعدد اظهار اطلاعاتي و تبادل افكار با كمترين دخالت صاحبان قدرت تشكيل شده باشد، مي توان خوش بين بود كه ما به نوعي از دموكراسي مردمي دست يافته ايم، آن چيزي كه هنوز تحقق نيافته است.

 

 

 

 

 ((همه ي آنچه كه در طول اين تحقيق كه نتيجه ي تجربه ي زيسته و مشاهدات نگارنده است، بيان شد نه تلاش براي حمله به دنياي مجازي و نه سعي در اثبات مفيد بودن آن در جامعه ي خودمان داشتم، بلكه هدف بيان اين برداشت و يافته ي  من بود كه گسترش فضاي سايبر به جهت توانايي افراد در دسترسي يكسان به آن، در نتيجه ي نابرابري فرهنگي و اقتصادي، دو پيامد دارد، اول اينكه براي سنتي ها اختلال هايي در نظم به وجود مي آورد و دوم اينكه فضايي مجازي آن فضايي هم كه عده اي اعتقاد دارند فضايي دموكراتيك و همه دسترس است نمي باشد و در دنياي مجازي نيز (( دموكراسي ناقص مي باشد ))، همچنانكه در دنياي واقعي نيز (( دمكراسي كامل نيست )) .

 

 

       

                                                                گردآورنده: سید محمد بساطیان

 

 

+ نوشته شده توسط سید محمد بساطیان در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 و ساعت 13:50 |
 
بوردیو و سرمایه ی فرهنگی

مفهوم سرمايه فرهنگي را بورديو اولين بار در اوايل دهه 70 براي تعامل فرهنگ و تحصيلات ابداع كرد. اصطلاح سرمايه فرهنگي از قياس با سرمايه اقتصادي و نظريات و قوانين و تحليل مباحث مربوط به سرمايه داري رواج يافت. به نظر بورديو سرمايه فرهنگي يكي از بهترين انواع سرمايه است كه مي تواند رابطه و پيوندي با ديگر انواع سرمايه برقرار كند. سرمايه فرهنگي مقدمه مفهوم ارتباط و پيوند با ديگر اشكال سرمايه به حساب مي آيد. بنابراين سرمايه فرهنگي بدون ديگر اشكال سرمايه به كار نيامده و فهميده نمي شود. سرمايه فرهنگي در ابتدا از طريق خانواده و استفاده از اسلوب فكري خانواده تقسير مي شود. انواع تمايلات، مجموعه اي از معاني و كيفيت هاي سبكي همه ناشي از اين اسلوبها هستند. بنابراين سرمايه فرهنگي، عاملي براي تحليلهاي پيچيده؛ شامل تعاملات درون خانه، فرآيندهايي در مدرسه و مراقبتهاي تحصيلي فرزندان است. به نظر او  سرمايه فرهنگي و ميزان دسترسي افراد به اين نوع سرمايه باعث تمايزات فرهنگي در نوع والا و عاميانه مي شود. بر طبق تئوري بورديو سرمايه فرهنگي به سه شكل نمودار مي شود:

1/بدني و فردي:كه با تلاش و تجربه و استعداد فرد حاصل شده و با دارنده آن از بين مي رود و نمي توان آن را به ديگري واگذار كرد. مانند حافظه، مهارتهاي تجربي و رفتاري.

2/عيني فرهنگي: مجموعه ميراثهاي فرهنگي مانند شاهكارهاي هنري،تكنولوژي،ماشيني، قوانين علمي كه به صورت كتب و اسناد و اشياء در تملك اختصاصي افراد و خانواده ها است. اين سرمايه قابل انتقال به ديگران است. (به صورت خريد و فروش، واگذاري و ارث). اين مالكيت انحصاري به علت مجاورت و سهولت دسترسي و امكانات جانبي تاثير تربيتي وآموزشي بر روي مالكين آن سرمايه دارد.

3/نهادي و ضابطه اي: اين سرمايه فرهنگي به كمك ضابطه اجتماعي و به دست آوردن نمادين براي افراد كسب موفقيت مي كند مانند مدرك تحصيلي، تصديق و حرفه و كار. اين سرمايه قابل انتقال و واگذاري نيست و به دست آوردن آن براي افراد به شرايط معيني بستگي دارد.

                                     برگرفته از وبلاگ انجمن انسان شناسی دانشگاه تهران

+ نوشته شده توسط سید محمد بساطیان در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 16:56 |
 

متن زیر بخشی از کتاب (( جامعه شناسی نخبه کشی )) (( علی رضا قلی )) می باشد. در واقع انتخاب سطور زیر از این کتاب به این دلیل می باشد که به گونه ای معرف کل کتاب و ایده های رضا قلی می باشد. رضا قلی در این کتاب کم نظیر با دیدی بسیار باز، منطقی، تحلیل گرانه و متنی ساده اما بسیار جذاب  با استناد به دلایل تاریخی ایران به ریشه یابی علل عقب ماندگی ایران می پردازد، و در نهایت کاری کامل انجام می دهد که به نظر می رسد دیگر نیازی به تحلیل های دیگر در رابطه با مسئله ی عقب ماندگی ایران نیست. او نه حرف های دیگران را تکرار می کند و نه با بینشی محدود، عامیانه ویک بعدی به حاشیه می پردازد بلکه به واقع بر نکته ای انگشت می گذارد که قبلا کمتر مورد توجه بوده است.

                                                                                        ((  سید محمد بساطیان ))

 

 

 ((امنیت قضایی ، اقتصادی سیاسی ، اجتماعی یا به عبارت دیگر حاکمیت نظم و قانون ، موجب  به امید به آینده و در نتیجه موجب رشد فعالیت، تلاشو خلاقیت انسان می گردد. این ویزگی از شرایط و لوازم ضروری رشد و توسعه ی اقتصادی است. حاکمیت قانون و خود قانون، بر خلاف تصور ایرانیان، نه خریدنی است و نه وارد کردنی. قانون از نظر تکنیکی نسبت به روابط اجتماعی افراد (( پس آینده )) است. یعنی ابتدا جامعه می بایستی در تحول روابط متقابل خود به ضوابطی برسد و (( سپس این ضوابط، توسط حاکمیت سیاسی، از نظر شکلی تنظیم شود و شکل مواد قانونی به خود بگیرد. صرف اینکه در جایی قانون خوب عمل کرده است، هیچ گونه تضمینی نمی دهد که در جایی دیگر که روابط  اجتماعی دیگری حاکم است خوب عمل کند. ضوابطی که جامعه به صورت (( خود جوش )) خلق می کند، قادر است قدرت حاکمه سیاسی و قانون مکتوب را بشکند. حاکمیت های سیاسی، همیشه در تصرف و تسلط به (( حقوق خود جوش )) شکست خورده اند، ابتدا حقوقی به وجود می یاید، مثل فعالیت های سندیکایی و حقوق خود جوش ناشی از آن یا فعالیت هایی برای الغای بردگی و حقوق ناشی از آن و سپس حاکمیت سیاسی به آن چهرهی قانونی دولتی می دهد. فرهنگ ایران، همانطور که در فرهنگ اقتصادی حالت (( بازگونه خوانی )) دارد، در زمینه ی امنیت اجتماعی نیز مسائل امنیت اجتماعی را باز گونه خوانی می کند .

مردم و حاکمیت (( امنیت اجتماعی )) به معنی وسیع کلمه را، با نظمیه، امنیه ، کلانتری، دادگاههای کیفری، زندان، شکنجه و کشتار عوضی گرفته اند. مردم از آن جهت در اشتباهند که هر بارکه می خواهند از (( نا امنی اجتماعی )) خلاصی یابند و بر آن بشورند، ابتدا به اینها حمله ور می شوند، در حالی که اینها خود معلول اجتماعی اند . حاکمیت نیز از آن جهت در اشتباه است که می خواهد با این وسایل امنیت برقرار کند، آنچه تاریخ گذشته گواهی می دهد، نه آن موفق شده است و نه این.

قانون در رابطه با تعهد معنی می یابد، یعنی تعهد افراد جامعه در سر سپردن به فلان قانون. و این تعهد قبل ازاینکه بتواند به ضرب تیر و تفنگ ودشنه بر مردم حاکم شود، در مردم ایجاد می گردد. و زمانی که از داخل روابط متقابل مردم بجوشد، خود موثر ترین ضامن اجرای آن خواهد بود. دومین ضامن اجرای آن خود فرد است، فردی که به صورت خلاق در خلق روابط اجتماعی سهیم بوده است. سومین و آخرین ضمانت اجرای قانون (( اجبار دولتی )) یعنی پاسبان ، دادگاه ، زندان و... است. و این سومین از غیر موثر ترین و کم ارزشترین و ناکافی ترین ضامن های اجرای قانون است.

در کشور های که امنیت اجتماعی به معنی وسیع کلمه از متن و بطن روابط اجتماعی جامعه شکل گرفته باشد، حمایت از آن نیز توسط خود افراد تضمین می شود.

بر عکس در کشورهایی که این امنیت به معنای فوق وجود نداشت باشد و آن را بیشتر به صورت وارداتی تلقی کنند وضع به گونه ای دیگر است، یعنی (( نا امنی اجتماعی )) حاکم بر شکل قانونی دولتی می شود و آن را می شکند. و اولین شکنندگان آن خود مردم هستند . در این گونه جوامع روابط اجتماعی اولین عاملی است که خود برای فرار از قانون وسایلی را تعبیه می کند. مردم     علاوه بر اینکه از این امر شرمنده نمی شوند ، آن را نوعی زرنگی تلقی می کنند. در این  گونه کشور ها که بافت بوروکراسی اداری با فرهنگ اجتماعی مردم انطباق دارد، خود نظام بوروکراسی که مسئول تحقق آرمان های قانون است فرار از آنرا تسهیل می کند. و به صورت غیر مستقیم در تخریب قانون شرکت فعال دارد. ))

اینجا دامنه ی خقوق، به معنی خاص قانون، مشخص می شود. و نابهنجاری آن در جامعه ای که اعتقاداتش از رفتار اجتماعی و کنه فرهنگش ریشه نگرفته بر ملا می گردد. روابط و اعتقادات جامعه س قبیلگی با روابط و اعتقادات جامعه ی صنعتی و دیگر جوامع با یکدیگر فرق می کند و  قانونی که بر روی کاغذ در شده باشد بدون مبنای اجتماعی کارایی ندارد.مرکب است بر روی کاغذ. ))

+ نوشته شده توسط سید محمد بساطیان در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 15:40 |
انسان شناسی فرهنگی ( در برداشت خودم ) :

 

انسان شناسی فرهنگی به عنوان جدیدترین شاخه ی انسان شناسی، و انسان شناسی از قدیمی ترین شاخه های علم، انتقادی ترین علومی است که نوید بخش افکار بازی است که در پی نقد و اصلاح فرهنگ و جامعه هستد و از این رو برای کسانی که سعی دارند پدیده های فرهنگی آینده را ببینند علم مناسبی به نظر می رسد .

در واقع انسان شناسی فرهنگی، (( مطالعه و تحلیل رفتار انسانی بر اساس فرهنگ است )) و از این جهت ما را متوجه مهمترین کاربرد خود می کند، یعنی (( نقد، اصلاح و بهبود جامعه و انسان )) و این به دلیل خاصیت قابل نقد و اصلاح بودن فرهنگ است و بدین جهت برتری خاصی  به  انسان شناسی فرهنگی نسبت به سایر شاخه های انسان شناسی می دهد .   

                                                                           (( سید محمد بساطیان ))

+ نوشته شده توسط سید محمد بساطیان در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 15:35 |
 

سال ها دود چراغ خوردن و قلم سوزی های بزرگان علم و اندیشه و دارنده ی چنین آثار ارزشمندی و در مقابل تجربه ی ناچیز و آغاز راه بودن نگارنده دو مقوله ی ناسازگار هستندکه جسارت اظهار نظر کردن در مورد آثار چنین اندیشمندان و مدرسان بزرگی را از امثال نگارنده بریده است ، اما با علم به اینکه بزرگترین نویسندگان ، بزرگترین انتقاد ها را از پایین ترین افراد می پذیرند به نقد کتابی پرداخته ایم با عنوان ((فرهنگ و دانشگاه  )) نوشته ی (( دکتر نعمت الله فاضلی  )) تا شاید حق شاگردی را برای چنین اساتیدی از طریق نقد آثار آنان به جا آورده باشیم .

کتاب (( فرهنگ و دانشگاه  )) نوشته ی استاد یار انسان شناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه علامه طباطبایی ، و استاد نگارنده این این نقد کوتاه ، جناب دکتر(( نعمت الله فاضلی )) است که اولین چاپ آن در سال 1387 در نشر ثالث به انتشار رسیده است و تا آنجا که بنده مطلع هستم مورد استقبال همگان و به خصوص اهل دانشگاه قرار گرفته است . کتاب مذکور ، کتابی است در حدود 374 صفحه که متشکل از نه فصل ، حاصل تجربه ی زیسته ی نگارنده آن است و در این نقد کوتاه تلاش شده است که ابتدا مختصری از هر فصل این کتاب مطرح گردد و در ادامه این توضیح فصول ، به نقد آن پرداخته شود و نقاط قوت و ضعف این اثر ارزشمند حوزه ی انسان شناسی از نگاه  شاگرد ایشان که با نحوه ی تفکر ایشان نیز تا حدودی آشناست مطرح گردد .  

 

                                                                                  

قبل از اینکه به تشریح و نقد فصل یک این کتاب بپردازیم، باید به نکته ای اشاره کرد که شاکله ی اصلی این کتاب را تشکیل می دهد و آن استفاده از(( بینش تطبیقی )) در سرتا سر این کتاب است . (( باید توجه داشت که این بینش تطبیقی نگارنده ی کتاب مذکور، ماحصل تحصیل ایشان در انگلیس است. )) در واقع (( بینش تطبیقی )) که اندیشمندان و جامعه شناسان بزرگی چون (( سی رایت میلز)) به آن اشاره می کنند یک نوع نگاه وسیع و فرا مرزی به اندیشمند می دهد که در نتیجه ی این مقایسه و تطبیق می توان علل و دلایل یک مشکل را شناسایی کرد.

در این کتاب معمولا در تمام فصول ، هر گاه نویسنده به تحلیل بحران یا مسئله ای در دانشگاه و آموزش عالی ایران می پردازد با مقایسه ی آن یا شرایط آن پدیده در بریتانیا به تحلیلی منطقی دست می یابد که در ریشه یابی بحران مورد بحث به نویسنده کمک بسیار زیادی می کند.

اما نباید از این نکته غافل شد که در مقابل نیز یرخی معتقدند که مقایسه و تطبیق یک پدیده در یک جامعه ای با جامعه ی دیگر به دلیل تفاوت فرهنگی و اجتماعی نادرست می باشد و صحیح آن است که در این مقایسه ، شرایط فرهنگی هر جامعه را در نظر گرفت، که باید گفت اتفاقا نه تنها (( دکتر فاضلی )) در این کتاب این مسئله را فراموش نکرده است و حتی گاه سخت معتقد است که اندیشمندان و آثاری بیشتر موفق بوده اند و مخاطبان بین المللی داشته اند که با شناخت از شرایط اجتماعی و فرهنگی خود، پدیده های جامعه ی خود را تحلیل کرده اند، که نمونه ی این امر را وی درفصل دو کتاب ، در رابطه با موفقیت اندیشمندانی چون شریعتی و جلال آل احمد در ایران و نیز اندیشمندانی چون پیر بوردیو ، مارکس و وبر در سطح جهانی مطرح می کند.

در حالت کلی اینکه در نگاه تطبیقی (( دکتر فاضلی )) توجه به ویژگی ها و خصلت های اجتماعی و فرهنگی درونی جامعه ی ما در نظر گرفته شده است، و این می تواند نقطه ی قوت این کتاب محسوب شود.

اما نویسنده ی کتاب (( فرهنگ و دانشگاه )) فصل اول کتاب خود را با طرح بحران آموزش عالی و جهانی شدن دانشگاه ، نقادی تیز و روشن خود را آغاز می کند.در واقع نویسنده با بیانی دلهره آور ، همراه با اضطرابی خاص ، صریح، مسئولانه و تاثیر گذار از بحرانی نام می برد که به نظر میرسد به جد گریبان گیر آموزش عالی و دانشگاه های ماست. بیان اعتراض آمیز همراه با نگرانی کاملا در بیانات نویسنده آشکار است ، از همین رو در زمره ی آثاری است که خواننده ی خود را مجذوب می کند و از این جهت به نقادی های جوان پسند و بی پروا متصل می شود.

در این فصل که با عنوان (( فهم آموزش عالی در بستر جهانی ...)) معرفی شده است، (( دکترفاضلی )) سعی بر آن دارد که در عین حال که جهانی شدن و همگانی شدن آموزش عالی را نوید دهد، اما در طرف دیگر مصیبت های تحمیل شده و پنهان بر آن را در سطح جهان گوشزد می کند.وی می کوشد که با ایراد نظرات صاحبنظران عرصه ی علم ، به تحلیل دانشگاه امروزی بپردازد و مصیبت های جدیدی را ذکر کند که شاید تا کنون کمتر به آنها پرداخته شده است و از این رو فصلی توصیفی را با نقدی تیز آغاز می کند که به نظر پر قوت می رسد.

نویسنده ی کتاب مذکور فصل دو کتاب خود را با عنوان (( تولید علم و چالش های علوم انسانی و علوم اجتماعی ایران)) به مخاطبان خود معرفی می کند.

توجه و بحث در رابطه با درج مقالات علمی به ویژه در زمینه ی علوم انسانی در نشریات بین الملل علوم انسانی و ذکر تاسف از کمبود مقالات در علوم انسانی، و در عین حال ذکر دلایلی مبنی بر اینکه نشر مقالات بین المللی در حیطه ی علوم انسانی بر عکس علوم پایه و مهندسی نشان دهنده ی ارتقای کیفیت علوم انسانی نیست ، هر چند ضروری و با اهمیت باشد و نیز تاکید بر شناخت و توجه به مسائل درونی و جامعه ای ، که این امر به دلیل جهانی شدن علم ،مخاطبان جهانی پیدا میکند، از مباحثی است که نویسنده در فصل دو کتاب از آن صحبت به میان می آورد.

فصل سوم کتاب مورد بحث ، عمدتا در رابطه با (( فرهنگ دانشگاهی )) می باشد.بدین گونه که نویسنده ی کتاب، با یادآوری تحقیقات قبلی صورت گرفته توسط اندیشمندانی چون دکتر فرامرز رفیع پور، دکتر طباطبایی و ... به صور روشنی از نبود فرهنگ دانشگاهی در آموزش عالی ایران صحبت می کند که حقیقتا هم فرهنگ دانشگاهی را خوب مجزا، تکه تکه و قابل فهم می کند و هم از واقعیتی صحبت می کند که تا کنون کمتر به آن پرداخته شده است.

در واقع در این فصل نویسنده سعی بر این دارد که این نبود فرهنگ دانشگاهی را به همه گوشزد کند . در ادامه هر چند (( دکتر فاضلی ))  به شیوه ای منطقی مستدل و قانع کننده ، که از ویژگی هی بیان اوست، به تحلیل دقیق تر موضوع می پردازد و حتی از (( جامعه پذیری دانشگاهی )) یاد می کند، اما به نظر میرسد در پایان فصل، آن هنگام که راهکار ها بیان می شود، دچار مشکلی می شود که نگارنده به عنوان یک دانشجو، در اغلب معدود کتاب هایی که مطالعه نموده ام به چشم می خورد.

 بدین گونه که همانطوری که قبلا گفته شد، (( دکتر فاضلی )) هر چند مشکلات پنهان را به خوبی هر چه تمام  شفاف می سازد و مسئله ی (( فرهنگ دانشگاهی )) و یا یه تعبیری مشابه آنچه که ((  پیر بوردیو )) تحت عنوان ((انسان آکادمیک )) از آن یاد می کند را خوب تحلیل می کند اما بیشتر از چیستی صحبت می کند تا چرایی و چگونگی. به عبارتی هر چند وی به ریشه ی علت عقب ماندگی علمی در دانشگاه نزدیک می شود اما به نظر می رسد نه شفاف علت  را توضیح می دهد و نه شفاف راهکار ها را بیان می کند و به عبارتی بحث های او جنبه ی نظری می گیردتا راهکار های عملی . در حالی که به نظر می رسد که ریشه ی نبود واقعیت فرهنگ دانشگاهی را در بستر اجتماعی و تاریخی ایران جستجو کرد و به این مسئله پرداخت که چه چیزی از زمان تاسیس اولین دانشگاه در ایران تا کنون مانع از رشد فرهنگ دانشگاهی، علی رغم رشد کمی دانشگاه شده است. به عبارتی دیگر، مسئله ی تحقیق در درون بافت تاریخی آن یا (( زمینه مند کردن تاریخی )) مسئله ی مورد نظر بررسی کرد، کاری که نویسنده در فصل هفتم کتاب به خوبی در رابطه با اعزام دانشجو به خارج از ایران انجام می دهد .

اما فصل چهارم و پنجم کتاب (( فرهنگ و دانشگاه )) به ترتیب تحت عناوین (( مباحثه روشی   برای تدریس در دانشگاه )) و (( فرهنگ نقد در اجتماعات دانشگاهی ایران... )) به کمبود و یا نبود عاملی به نام مباحثه و نقد می پردازد . در این فصول نویسنده با تکیه بر تجربه ی زیسته ی خویش و انطباق آموزش عالی در ایران و بریتانیا ، به خوبی روش مباحثه و نقد را ابتدا معرفی و در ادامه راهکار بسیار مناسبی برای خروج از بن بست بی تحرکی و انفعالیت دانشجویان می داند. در واقع روش مباحثه و نقد در این فصل راهکا رهای (( دکتر فاضلی )) در رسیدن به دو هدف بزرگ و اصلی دانشگاه است. اول اینکه نحوه ی اندیشیدن و نه آموزش دیدن را بفهمیم و دوم اینکه تمرینی برای دموکراسی و پذیرش دیگران با تفکرات مختلف و نه صرفا مشابه باشد.

نکته دیگر در رابطه با این فصل ، دید بی طرفانه و منطقی نویسنده به مسئله ی مباحثه است .بدین گونه که نویسنده نه با آب و تاب اضافه و گمراه کننده و نه با دیدی منفی و به اصطلاح بیگانه مآبانه، از وجود سابقه ی مباحثه در جلسات حوزه های دینی در کشورمان صحبت می کند ، و وجود زمینه ی مباحثه در ایران را نوید می دهد.

در فصل پنجم کتاب ، نویسنده هنگامی که از ویزگی های نقد دانشگاهی صحبت می کند، معتقد است که ، (( نقد در اجتماع علمی و دانشگاهی مانند دیگر اجتماعات در پیوند با مناسبات قدرت است، اما اعتبار و مشروعیت آن از مرجعیت یا اقتدار سرچشمه نمی گیرد ))، اما در اینجا به نظر می رسد، مختصرسی خوش بینی در این گفته نهفته است، به گونه ای که می توان با طرح  این سوال که چه کسی مشروعیت می دهد، به این نکته رسید که تا زمانی که منابع تولید علم، (( دانشگاه به عنوان نمونه ی آن ))، از نهاد سیاسی جامعه جدا نشود هیچ نقدی _ حتی علمی  یا در محیطی علمی _ مشروع و بی ترس نخواهد بود .

(( ارتباطات بین المللی علمی و دانشگاهی : اهمیت، مفهوم و تحولات آن )) عنوان فصل ششم کتاب (( فرهنگ و دانشگاه )) می باشد. در این فصل نویسنده با طرح کردن مسائلی چون (( ارتباطات علمی و بین المللی )) و (( طرح یک مشکل )) می کوشد هم گسترش روابط علمی  بین المللی را مطرح کند و هم عقب ماندگی علوم و به خصوص علوم انسانی را در نشرمقالات علمی گوشزد کند. در این فصل نویسنده مسائل و تحلیل های خود را تقسیم بندی می کند و آنها را به صورت موردی مطرح می کند که البته این کار را نه تنها در این فصل، بلکه به درستی در تمام فصول کتاب انجام می دهد که نتیجه ی آن قابل فهم بودن مسائل مطرح شده در عین استعمال اصطلاحات و مفاهیم مردم شناسانه و جامعه شناسانه و نیز جلوگیری از پراکندگی و فاصله جویی از مسئله ی مورد بررسی است، چرا که تقسیم بندی پدیده ها، راهگشای فضای ذهنی نویسنده است و نظم دهنده ی ذهنیات و یافته های نامنظم و پراکنده می باشد. از این روست که هر گاه نویسنده به تحلیل مسئله می پردازد، در ادامه ی آن با تقسیم بندی و موردی کردن آن ، به مخاطب کمک می کند که مسائل را خوب تجزیه و تحلیل کند.

و اما در فصل کوتاه هفتم که عنوان آن (( ارتباطات دانشگاهی ایران و غرب )) می باشد ،  نویسنده به ارتباط علمی ایران و مغرب زمین می پردازد و با استفاده از شیوه ی مناسب  و تخصصی مردم نگارانه و به قول خود (( دکتر فاضلی ))، (( زمینه مند کردن تاربخی مسئله ی مورد بررسی )) به روند اعزام دانشجو به خارج از کشور می پردازد و از طریق دوره بندی تاریخ ایران به پنج مرحله به تحلیل مناسبی از این روند در پایان می رسد و می نویسد (( برداشت و تلقی جامعه ی ایران از ارتباط علمی با غرب، بر این ایده استوار بود که غرب تولید کننده و صادر کننده ی علم است و ما وارد کننده و مصرف کننده ی آن هستیم. این امر با جوهر اصلی علم  که مبتنی بر (( ارتباط نقادانه )) است در تعارض بود. از این رو عملا گسترش دانشگا هها و اعزام و ارتباط علمی، حاصل چندانی نداشت. ))

  روانترین فصل کتاب مذکور فصل هفتم آن می باشد. (( دکتر فاضلی )) به عنوان محصل ایرانی در بریتانیا در دوران دکترای خود، در این فصل مصاحبه ای را با دانشجویان ایرانی در بریتانیا ترتب می دهد و به این ترتیب ماحصل آنرا در طی گزارشی در این فصل مطرح می کند .

نکته ای که در اینجا قابل ذکر است، این مطلب می باشد که نویسنده از یک شیوه ی کیفی و نه کمی، یعنی مصاحبه به عنوان یکی از شیوه های بررسی علمی در مردم شناسی این فصل را تنظیم می کند و از این رو از روش های کمی مانند شیوه ی پیمایشی که هر چند از جایگاه ویژه ای برخوردار است اما به دلیل خاصیت خشک و بی روح و نامناسب بودن آن در مردم شناسی استفاده نمی کند، و این امر منجر به آن شده است که این فصل از جذابیت خاصی برخوردار شود که خود این امر در نتیجه ی کاردانی نویسنده ی آن است. اما در مقابل نکته ای را نیز نباید فراموش کرد و آن اینست که در صورت دو طرفه بودن این مصاحبه جذابیت به حد اکثر خود می رسید و حداقل به نظر نگارنده، در صورتی که ((دکتر فاضلی )) از دانشجویان خارجی در صورت امکان که از وضعیت جامعه ی ما حداقل اطلاعاتی را داشتند، مصاحبه ای را تنظیم می کرد . کیفت مناسب این فصل، مناسبتر می شد.

اما در رابطه با فصل پایانی این کتاب، یعنی فصل نهم آن که تحت عنوان (( سیاست های تولید علم و فناوری در بریتانیا )) به مخاطبان معرفی شده است، به نکته ای می رسیم که در ابتدای این نقد کوتاه به آن اشاره شد، و آن استفاده از((  بینش تطبیقی )) در تحلیل (( فرهنگ و دانشگاه )) در ایران است .

د رحقیقت همانطوری که مطرح شد (( دکتر فاضلی )) از این بینش در تطبیق ایران و بریتانیا بهره می گیرد تا مسئله ی (( فرهنگ دانشگاهی )) _ آن مفهومی که بوردیو به گونه ای دیگر تحت عنوان (( انسان آکادمیک )) یاد می کند _را در کشور گوشزد کند، که نباید فراموش کرد که این تطبیق زمانی موثر خواهد افتاد که به بستر اجتماعی و فرهنگی ایران کاملا توجه شود، کاری که  (( دکتر فاضلی )) به عنوان یک انسان شناس، در این کتاب هرگز فراموش نکرده است.

اما در پایان از نظر فنی نیز باید ذکر کرد که کتاب (( فرهنگ و دانشگاه )) با صفحه آرایی بسیار مناسب و گزینش روجلد و پشت جلدی گویا و متناسب با موضوع ، فصل بندی مناسبتر و فنتی جذاب و اما گهگاهی با اشتباهات تایپی همرام شده است که در حالت کلی کتاب (( فرهنگ و دانشگاه )) را کتابی به واقع، قابل سفارش و توصیه برای خواندن کرده است.    

 

                                                                        گردآورنده : سید محمد بساطیان

 

+ نوشته شده توسط سید محمد بساطیان در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 15:30 |